X
تبلیغات
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
مطمئن بودم به من سر میزنی
 افسوس که عمری پی اغیار دویدیم
افـسـوس كـه عـمـرى پـى اغیار دویدیم

از یـار بـمـانـدیـم و بـه مـقصـد نرسیدیم

 

سـرمـایـه ز كـف رفـت و تـجـارت ننمودیم

جـز حـسـرت و انـدوه مـتـاعى نـخریدیم

 

پـس سعـى نمودیم كه ببینیم رخ دوست

جـان هـا بـه لـب آمـد، رخ دلـدار نـدیـدیم

 

مـا تـشـنـه لــب انـدر لــب دریـا مـتـحـیــّر

آبـى بـه جـز از خـون دل خـود نـچشیدیم

 

اى بـستـه بـه زنـجیر تو دل هـاى مـحبـّان 

 رحمى كه در این بادیه بس رنج كشیدیم

 

چـنـدان كـه به یاد تو شب و روز نشستیم

از شـام فـراقـت چـو سـحـرگـه نـدیـدیم

 

اى حـجّـت حـقّ پـرده ز رخـسـار بـرافـكـن

كـز هـجـر تـو مـا پـیـرهـن صـبـر دریـدیـم

 

ما چشم به راهیم به هر شام و سحرگاه

در راه تـو از غـیـر خـیـال تــو رهــیــدیــم

 

اى دست خـدا دست بـرآور كـه ز دشـمن

بـس ظلم بدیدیم و بسى طعنه شنیدیم

 

شمشیر كَجَت، راست كند قـامت دیـن را

هـم قـامـت مـا را كـه ز هـجر تو خمیدیم

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در شنبه بیست و سوم مهر 1390  |
 در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم ☻ لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمیماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا این جا با سلسله میرقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در جمعه دوازدهم فروردین 1390  |
 در بساط بي دلان، اختر شمردن مشكل است

در بساط بي دلان، اختر شمردن مشكل استآبروي خود ميان خلق بردن مشكل است
صحنهْ آيينه را ديدار بلبل شرط نيست
جلوهْ طاووس را در گل فشردن مشكل است
آبدزدك در خفا آبي به خجلت مي خورد
مال مردم را ميان جمع خوردن مشكل است
هر كه بامش بيش، برفش بيش، يعني فصل برف
زندگاني بالاخص اطراف جردن مشكل است
پير, ما را وقت رفتن نكته اي در كار كرد:
كارها را دست نامحرم سپردن مشكل است
نيست «ملا» بردن بار امانت هيچ سخت
زير بار منّت اغيار مردن مشكل است

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در پنجشنبه هفدهم دی 1388  |
 شب در چشمان من است...

 

شب در چشمان من است...

 

به سیاهی چشم هایم نگاه کن!

 

روز در چشمان من است...

 

به سفیدی چشم هایم نگاه کن!

 

شب و روز در چشمان من است...

 

به چشم های من  نگاه کن!

 

پلک اگر فرو بندم...

 

جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت!

 

 

 

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در جمعه هشتم شهریور 1387  |
 دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره

 

ديگه عاشق شدن ناز كشيدن
فايده نداره نداره
ديگه دنبال آهو دوين
فايده نداره نداره
وقتي اي دل به گيسوي پريشون مي رسي
خودتو نگه دار
وقتي اي دل به چشمون غزل خون مي رسي
خودتو نگه دار خودتو نگه دار
ديگه عاشق شدن ناز كشيدن
فايده نداره نداره
ديگه دنبال آهو دوين
فايده نداره نداره

اي دل ديگه بال و پر نداري
داري پير ميشي و خبر نداري
اي دل ديگه بال و پر نداري
داري پير ميشي و خبر نداري
وقتي اي دل به گيسوي پريشون مي رسي
خودتو نگه دار
وقتي اي دل به چشمون غزل خون مي رسي
خودتو نگه دار خودتو نگه دار
ديگه عاشق شدن ناز كشيدن
فايده نداره نداره
ديگه دنبال آهو دوين
فايده نداره نداره

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387  |
 خوب رويان جهان

خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان

 

 


بايد از جان گذرد هر كه شود همدمشان

 

 

 

 


روزي كه سرشتند ز گٍل پيكرشان

 

 


سنگي اندر گٍلشان بود و همان شد دلشان

 

 

 

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در سه شنبه چهارم تیر 1387  |
 در ره عشاق نام و ننگ نيست

 

در ره عشاق نام و ننگ نيست

 

عاشقان را آشتي و جنگ نيست

 

عاشقي تردامني گر تا ابد

 

دامن معشوقت اندر چنگ نيست

 

ننگ بادت هر دو عالم جاودان

 

گر دو عالم بر تو بي‌او تنگ نيست

 

پيک راه عاشقان دوست را

 

در زمين و آسمان فرسنگ نيست

 

مرغ دل از آشياني ديگر است

 

عقل و جان را سوي او آهنگ نيست

 

ساقيا خون جگر در جام ريز

 

تا شود پر خون دلي کز سنگ نيست

 

آتش عشق و محبت برفروز

 

تا بسوزد هر که او يک رنگ نيست

 

کار ما بگذشت از فرهنگ و سنگ

 

بيدلان عشق را فرهنگ نيست

 

راست نايد نام و ننگ و عاشقي

 

درد در ده جاي نام و ننگ نيست

 

نيست منصور حقيقي چون حسين

 

هر که او از دار عشق آونگ نيست

 

شد چنان عطار فارغ از جهان

 

کسمان با همتش هم سنگ نيست

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در شنبه چهارم خرداد 1387  |
 دلم مي خواد يه چيزي رو بدوني

دلم مي خواد يه چيزي رو بدوني

ديگه نه عاشقي نه مهربوني
 منم ديگه تصميمم رو گرفتم
اصلا نمي خوام كه پيشم بموني
ديشب كه داشتم فكرامو مي كردم
ديدم با تو تلف شده جووني
يه جا يه جمله ي قشنگي ديدم
عاشقو بايد از خودت بروني
چه شعرايي من واسه تو نوشتم
 تو همه چيز بودي جز آسموني
يادت مياد منتم رو كشيدي ؟
تا كه فقط بهت بدم نشوني ؟
يادت مياد روي درخت نوشتي
 تا عمر داري براي من مي خوني ؟
يادت مياد حتي سلام من رو
 گفتي به هيچ كس نمي رسوني
 حالا بيار عكسامو تا تموم شه
 اگر كه وقت داري اگه مي توني
 نگو خجالت مي كشي مي دونم
تو خيلي وقته ديگه مال اوني
خوش باشي هر جا كه ميري الهي
واست تلافي نكنه زموني ....

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در شنبه چهارم خرداد 1387  |
 سر بلندی

سر بلندی گر بخواهی با همه يک رنگ باش

قالی از صد رنگی زير پای مردم است

 

 

سر بلندی گر بخواهی با همه يک رنگ باش

قالی از صد رنگی زير پای مردم است

 

سر بلندی گر بخواهی با همه يک رنگ باش

قالی از صد رنگی زير پای مردم است

 

 

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در شنبه چهارم خرداد 1387  |
 عشق چیست؟

 

 

 

عشق چیست؟

 

ز دریا پرسیدم که عشق چست؟

 

گفتا بی نیازتر ازمن.

 

ز آتش پرسیدم که عشق چیست؟

 

گفتا سوزنده تر از من.

 

ز آب پرسیدم که عشق چیست؟

 

گفتا روان تر از من.

 

ز خاک پرسیدم که عشق چیست؟

 

گفتا افتاده تر ازمن.

 

 

 

 

 

ز شمع پرسیدم که عشق چیست؟

 

گفتا که گرم تر از من.

 

از محبت پرسیدم که عشق چیست؟

 

گفتا انتهای دوست داشتن

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386  |
 منم تبریک

YYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYY YYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYY

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
|+| نوشته شده توسط Sayed ali در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386  |
 قسم به عشقمون قسم

 

 

قسم به عشقمون قسم همش برات دل وا پسم                                      قرار نبود این جوری شه یه هو بشی  همه کسم

 

 

راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم                               شاید می گم تقسیر توست تا کم شه از جرم خودم

 

 

به ملاقات آمدم ببین چه  دل سپرده داری چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری

 

 

نگاهم کن  دلم را عاشقانه   هدیه کردم

 

 

 تو دریا  باش من جویبار عشقو در تو جاری

 

 

 

من از پروانه بودن هاُ من از دیوانه بودن ها، من از بازی یک  شعله سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه

 

 

 

 نمی ترسم

 

 

 

من از هیچ بودن ها از عشق نداشتن ها  از بی کسی و خلوت انسانها

 

 

می ترسم

 

 

 

راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم ؟

 

 

 

شاید میگم تقسیر توست تا کم شه از جرم خودم.

 

 

  

 

 

 

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در شنبه ششم بهمن 1386  |
 کاش آسمان میدانست .........
کاش آسمان میدانست درد من چیست
کاش میدانست نیاز من چیست
کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم...
کاش آسمان میدانست درد منی  که همان کویر خشک و بی جانم چیست
دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است
عاشقم ولی یک عاشق تنهایک عاشق بی کس! 
عاشقی که معشوقش در کنارش نیست....
کاش دریا میدانست کویر چیست!
راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها!
دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس!
کاش باران میدانست معنی انتظار چیست...
منی که همان کویر تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران را می کشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است...
و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست
|+| نوشته شده توسط Sayed ali در جمعه پنجم بهمن 1386  |
 توی اسمون عشقم غیر تو ستاره ای نیست

 

 

توی اسمون عشقم غیر تو ستاره ای نیست

 

 

توی خاموشی لبهام جز تو اسم دیگه ای نیست

 

 

توی قلب من عزیزم هیچ کس جایی نداره

 

 

دل عاشقم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره

 

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386  |
 بی خدا حافظی ؟

 

 

به همین سادگی رفتی بی خداحافظی عزیزم...

 

 

سهم تو شد روز تازه و سهم من اشک که بریزم...

 

 

 

به همین سادگی کم شد عمر گل بوته تو دستم...

 

 

گله از تو نیست میدونم خودم اینو از تو خواستم...(!)

 

 

 

به جون ستارهامون تو عزیزتر از چشامی

 

 

 

             هرجا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی
 
 
 
 
 
|+| نوشته شده توسط Sayed ali در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386  |
 شهریار

 

 تاج عشق اری به خاکستر نشینان می دهند

 

 

  

هر گدای عشق را حافظ نخواند شهریار

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در یکشنبه بیست و سوم دی 1386  |
 به جانان جان

 

به جانان جان رها کردیم و رفتیم

 

 

 

که کردست این که ما کردیم و رفتیم

 

 

 

ز خود امید کلی برگرفتیم

 

 

 

توکل بر خدا کردیم و رفتیم

 

 

 

چو اینجا جایگاه خود ندیدیم

 

 

 

شبی ناگه هوا کردیم و رفتیم

 

 

 

اگر با ما صفا داری وگرنه

 

 

 

تبرک ماجرا کردیم و رفتیم

 

 

 

هرآنکس کو جفا می گفت مارا

 

 

 

کنون وی را دعا کردیم و رفتیم

 

 

 

مولانا

 

 

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در یکشنبه بیست و سوم دی 1386  |
 یا حسین (ع)

قیامت بی حسین غوغا ندارد.

 

 

شفاعت بی حسین معنا ندارد

 

 

 

حسینی باش که در محشر نگویند

 

 

 

چرا پروند ه ات امضاء ندارد

 

 

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در یکشنبه بیست و سوم دی 1386  |
 دیوان شهریار(بی وفا اینارو برای تو گذاشتم بخونی بازم بهم بخندی )

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي

مي روم تا كه به صاحب نظري باز رسم

دلِ چون آينة اهل صفا مي شكنند

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن

شهريارا غم آوراگي و در بدري

رفتم از كوي تو ليكن عقب سرنگران

تو بمان و دگران واي بحال دگران

محرم ما نبود ديده كوته نظران

كه ز خود بي خبرند اين زخدا بي خبران

كاين بود عاقبت كار جهان گذران

شورها در دلم انگيخته چون نوسفران

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در جمعه بیست و یکم دی 1386  |
 از غزلات شهریار

در دياري كه در او نيست كسي يار كسي

هر كس آزار منِ زار پسنديدولي

آخرش محنت جانكاه به چاه اندازد

سودش اين بس كه به هيچش بفروشند چو من

سود بازار محبت همه آه سرد است

غير آزار نديدم چو گرفتارم ديد

تا شدم خار تو رشكم به عزيزان آيد

آنكه خاطر هوس عشق و وفا دارد از او

لطف حق يار كسي باد كه در دورة ما

گر كسي را نفكنديم بسر سايه چو گل

شهريارا سرم ن زير پس كاخ ستم

كاش يارب كه نيفتد به كسي ، كار كسي

نپسنديد دلِ زار من آزارِ كسي

هر كه چون ماه برافروخت شبِ تارِ كسي

هر كه باقيمت جان بود خريدار كسي

تا نكوشيد پس گرمي بازار كسي

كس مبادا چو من زار گرفتار كسي

با الها ! كه عزيزي نشود خوار كسي

به هوس هر دو سه روزي است هوادار كسي

نشود يار كسي تا نشود باركسي

شكر ايزد كه نبوديم به پا خار كسي

به كه بر سرفتدم ساية ديوار كسي

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در جمعه بیست و یکم دی 1386  |
 تقدیم به تو که خیلی گلی

 

 

 

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در جمعه بیست و یکم دی 1386  |
 

 

 

 

 

 

 

به سراغ من اگر می آیید

 

 

نرم و آهسته بیایید

 

 

مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در جمعه بیست و یکم دی 1386  |
 من به کرانه

من به شکرانه ی آن دوست         


شدم مرغ سحرگاه


که در این حال بگریم و در این حال بخوانم

 


"من همانم که از آنم..."

 

 

 دوست دارم نی نی جون

 

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در جمعه بیست و یکم دی 1386  |
 خدایا خدایا

 

 خدایا عاشقان را با غم عشقت اشنا کن                  زغم های دگر جز غم عشقت رها کن

 

 

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری                شکسته  قلب من جانا به عهد خود وفا کن

 

 

خدایا بی پناهم زتوجزتونخواهم اگر                                                                           عشقت گناه است ببین غرق گناهم

 

 

دو دست دعا فرا بردهام به سوی آسمانها                                                                         که تا پر کشم به بال غمت در کهکشانها

 

  

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در جمعه بیست و یکم دی 1386  |
 اینم همین جوری گذاشتم

I LOVE YOU

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در جمعه بیست و یکم دی 1386  |
 مناجات

             

 

                              خداوندا به من آرامشي عطا كن در مقابل

                                              آنچه كه قادر به تغييرش نيستم

                             و صبري عنايت كن در مقابل آنچه كه بر من دشوار است

                               و حمايتم كن در لحظاتي كه شيطان مي خواهد مرا بفريبد 

                                و قدرتي عنايت كن تا بندگان نيازمندت را دستگيري كنم

                                  و همتي بده تا هرگز خسته و نااميد از درگاهت نشوم

                                   و دينم را طوري استوار كن كه هرگز به ترديد نيافتم

                                           و عملم را صالح و نيتم را خير گردان 

                                وزندگيم را عاري از ريا گردان تا بنده اي صالح باشم 

             وهمانا ميدانم زندگي دنيوي ناپايدار است و آخرت اميد جاودان همه امان است 

                     هر روز به سمتت مي آيم مرا به خويش بخوان مرا به خود راه بده

                                              همانگونه كه به خويش ميخوانيم

 

                                         آمين يا رب العالمين

 

 

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در دوشنبه هفدهم دی 1386  |
 حافظ شیراز (شعر سنگ قبر حافظ)

 

 

 

اندکی فکر کنید

و اگر من مردم

گریه بر روی مزارم مکنید

خاک را بر سر و صورت مزنید

اندکی فکر کنید

چه کسی آمد و اکنون چه کسی بود که رفت

اندکی فکر کنید

درد پنهان درون شعرش از چه می گفت سخن

لحظه ای درک کنید

جسم سردی که به آغوش کشیدست این خاک

و اگر بعد دو سالی سر خاکش رفتید

غزلی از غزلش باز کنید

ونشانش بدهید

تا بداند که نرفتست از یاد

شعری از حافظ شیراز بخوانید بر او

تا بگیرد آرام

و بخوابد عاشق

تا که با پلک دو چشم سردش

بنویسد بر خاک

که اگر من مردم

گریه بر روی مزارم مکنید

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در دوشنبه هفدهم دی 1386  |
 دنیای بی وفا ........

 دنيابه هيچ كس وفانكرداگرهم كردبه مانكرد.

 

 

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو

 

نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :

 

مراقب چشماي من باش


 

                      

           

 

                          مراقب چشام باش

                            

                               

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در دوشنبه هفدهم دی 1386  |
 اینو برای جفتمون گفتن هم تو هم من :-)

کسي که دوستش داري ساده ازش دست نکش شايد ديگه هيچ کسو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره

بي تفاوت عبور نکن چون

شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته

 

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي

توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در دوشنبه هفدهم دی 1386  |
 سهراب گفت :

سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي.....
گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي.....
گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي .....
او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را
هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت :
ديوانه ي باران نديده

|+| نوشته شده توسط Sayed ali در دوشنبه هفدهم دی 1386  |
 
 
بالا